طبیب جان

خرید بک لینک


رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم

هم بیدل و بیمارم هم عاشق و سرمستم

صد گونه خلل دارم ای کاش یکی بودی

با این همه علتها در شنقصه پیوستم

گفتا که نه تو مردی گفتم که بلی اما

چون بوی توام آمد از گور برون جستم

آن صورت روحانی وان مشرق یزدانی

وان یوسف کنعانی کز وی کف خود خستم

خوش خوش سوی من آمد دستی به دلم برزد

گفتا ز چه دستی تو گفتم که از این دستم

چون عربده می کردم درداد می و خوردم

افروخت رخ زردم وز عربده وارستم

پس جامه برون کردم مستانه جنون کردم

عجب ......

ما را در سایت عجب ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: چهارشنبه 25 ارديبهشت 1398 ساعت: 15:39

صفحه بندی